کوثرکوثر، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره

دلبندم کوثر

بدون عنوان

سلام.ماماني.خيلي وقته نيومدم.ببخشيد .عکس خاصي هم نداشتم ازت بذارم.بااينکه دوهفته پيش مشهدبوديم.اما من...;-)خلاصه..هفته پيش هم...:-D هواهنوزم سرده.ديگه دلم واقعابراي بهارتنگ شده خيلي خب.برم وسري بعدبادست پربرگردم!
6 اسفند 1392

برف بازی

وای عزیزم...ااامروز با خانوما بساط آش رو راه انداختیم و آقایونم از سرکار اومدند رفتیم تو دل کوهها...ماشینا درست و حسابی نمیتونستند برن ولی بازم رفتیم یه جای پس و پنهون پیداکردیمو کفپوشای ماشینو سرسره.........خیلی خوب بود گلم تو هم یه دور سر خوردی بابابایی ...حیف که خیلی نتونستم عکس بگیرم جز یکی دوتا:   اینم ارتفاع:         به مامان مهدی قول دادم چندتا عکس از شهرمون بندازم:    فرماندهی انتظامی :                       اینم عکس محل کار باباییت: ...
15 بهمن 1392

غافلگیری زمستانی!

سلام دخترم .امروز دوباره زمستون مارو غافلگیر کرد، صبح پاشدیم میبینیم از شدت برف نمیشه درو باز کرد:)).ولی نکته اش اینه که ادارات تو این سوز سرما بازن طفلی بابا!!!!هنوز تو خوابی و من گفتم برم یه چند تا عکس بگیرم تا داغه:     بیدار که شدی باید بریم آدم برفی درست کنیم چون حسابی بابرفادوست شدیو دیروزم کلی برف بازی کردیم خدا کنه این نزول رحمت تو همه جای کشور باشه مخصوصامشهد... ...
15 بهمن 1392

شیرین زبون

سلام دخملم.دوباره هوا خیلی سرد شد.فکرکنم باید به این برف گاه و بیگاه عادت کنیم .امروزم خونه نشین شدیم.شبکه ی پویاتم امروزقطع بود.اومدم یه سر وبلاگت؛عکس خاصی که نداشتم گفتم بیام یکم برات از حرفای بامزه ای که میگی  بگم!!! دیروزرفتیم آبگرم.بعد داشتی میخوندی:عمو زنجیرباف...بعله/زنجیر منو بافتی؟؟؟ دیری شده!!!!!!!!! ماکه مردیم ازخنده....یا مثلا اونروز به حرفم گوش نمیدادی که لباستو عوض کنم بعد منم عصبانی شدم و اردنگی خوردی ازم...یهو برگشتی بهم گفتی مگه تو شکیبی که دعوام میکنی!!!! خلاصه زندگیمون باحضورت خیلی شیرینه..خداروشکر. چهارشنبه و5شنبه هم دایی و زندایی اینجابودن ودیگه....هیچی دیگه همین. دوستت دارم . ...
12 بهمن 1392

کادوی تولد

سلام عزیزم.امروز میخواستم یه پست بذارم برای اصطلاحاتت ولی راستش همشو یادم نبود مثلا به بچسبونم میگی بچسخونم یا اولین برفو که دیده بودی یه بار بهش میگفتی خامه یه بار صبحانه(پنیر)!یا مثلا به بریده میگی وریده!!حالا باشه برای یه وقت دیگه .فعلا عکس کادوی تولدتو برات میذارم که دیروز از سیرجان خریدیم برات عزیز دلم:             اینم مهمونات: خوب شکر خدا جهیزیه اتم کامل شد     ...
2 بهمن 1392

هفته ی گذشته

سلام دخملی. چه خبرا؟! عیدت مبارک.امروز گفتیم بریم روستاهای دوروبر و یه جوجه راه بندازیم. ولی بازم سرما بودو بارش ریزه ریزه برف. ولی ماکه کم نیاوردیم که! رفتیم و تفریحمونو کردیم و جوجه رو هم راه انداختیم!!!اول رفتیم بی بی صاحبه بعد هم رفتیم یه گوشه ی دنج پیدا کردیم و نشستیم:                   بفرماجوجه!:     (کیفیت دوربین موبایلمو داری؟!) جمعه شب هم دومادی صالح بود که لازم به توضیح نیست که من ازت عکس نگرفتم! ...
29 دی 1392

تاریخ کهن:

خب...از تولدت که بگذریم.امروز رفتیم اطراف شهر تفریح.باور نمیکنی تو ١٠ کیلومتری شهر یه روستای تاریخی وجود دااشت باثبت ملی.کوچه پس کوچه هاشو بازسازی کردن از کوچه ها میری سمت بالا تابرسی به قلعه اش.نمیدونی چه قشنگ بود و چقدر سرد و چقدر سربود .چقدر سر خوردیم و چقدر برف بازی کردیم :                               ...
20 دی 1392